کیا این آخر سالی از من احیانا ناراحتن بیاین بدون تعارف بگین :)
بلکه از دلتون درآوردم:))
نمیخوام این آخر سالی کسی ازم ناراحت باشه...
تو این تریبون هم میخوام
از آقاگل (آقا سعید )
آقای مهندس میم (آقا مرتضی)
اسی عزیز و خورشید بانو ...
بخاطر بدقولیم که هنوز نتوستم اون کارای رو که بهشون قول دادم اجرایی کنم...(بماند چه کاری )
صمیمانه عذرخواهی میکنم ...
عذرخواهی من را صمیمانه پذیرا باشین...
ممنونم.
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی
یه کارگر بنایی داریم عین بازیگر رستم فیلم مختارنامه است
دقیقا صداش مثل اونه ! بابامم میگه دقیقا خودشه و رفتارش و حرفاشم
مثل خودشه...
البته ایشون اسمش نعمته...
من باید کانال بزنم فکر کنم و این حرفام رو اونجا بزنم کسی اذیت نمیشه :)))
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی
بلاخره بعد از سالها داییمو دیدم ...
خدایا ممنوتم:)
+
خدا تمام اسیران خاک رو بیامرزه ...
ایشون یکسال بعد از مادرم فوت کردند ...
الان بعد از سالها تونستم چهره زیباشو تو خواب ببینم ...
گاهی وقتا مرگ هیچ کدومشون رو باور ندارم بخصوص داییم...
برای همین اول نگفتم...
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی
سوال :
اگر امکان مهاجرت به خارج از کشور برای زندگی داشتین کدوم یکی از این دو
رو انتخاب میکردین و چرا ؟
الف : خارج از کشور
ب : ماندن در ایران
کامنتدونی بدون تایید باز است...
+
امروز از یه طرف لوله کشی داشتیم.
از یه طرف عایق کاری و ساختن گلاب به روتون دسشویی ...
از یه طرف خانه داری و خانه تکونی و آشپزی ...
اصلا حسش نیست فعلا کامنتا رو بیام تایید کنم...
ممنونم از صبوریتون ...
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی